برگهای تبریزی در بادمی رقصند

اجازه چاپ مطالب با نظر نویسنده است

 
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳  

 

 

باد می پیچد در باد لنگ ها .
دلنگ ، دلنگ ، دلنگ . . . بامبوها به هم می خورند و رشته های باریک فلزی  .
.
.
.
باد می پیچد . بادلنگ ها به هم می پیچند  ، در هم گره می خورند ، صداها در هم می شود  .
می دوم . گره ها از هم می گشایم  . . .
باد می پیچد در باد لنگ ها .
روی تخت دراز می کشم و گوش می سپرم به صداهای خوش .

 بهار


کلمات کلیدی: بادلنگ ،بامبو ،صداهای خوش
 
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳  

 


 
روبه رویت نشسته ام .
پنجره ها بی لک ، دوردستها از فراز درختان مه پایین می ریزد
.
.
.
نشسته ام ، مه نزدیک شده است . دره را پوشانده ، بالا امده است .
.
.
.
نشسته ام ، مه حیاط را بلعیده .
مه باران و دایره های کوچک و بزرگ روز آبی بی لک حوض .
.
.
.
نشسته ام روبه رویت . زخمه می زنی بر سیم ها .
دوردستها 
هیچ پیداست و این نزدیکی زمزمه ای .
.
.
.
مه می بارد بر آبی حوض .

بهار

 


 
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳  

 

 


دیروز درخت را دیدم .
مردی اویزان ،
در باد تکان می خورد .
امروز درخت را بریده اند .
تنه ای مانده است و جویباری که خاطرات او را با خود می برد
.
.
.
او را نمی شناختم

بهار


کلمات کلیدی: جویبار ،خاطرات ،درخت ،باد
 
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۳  

 

 

سیب را گاز زد
طعم گناه را چشید
زمین نمایان شد
زیبا نیست ؟

بهار


کلمات کلیدی: سیب ،گناه ،زمین